خرید بک لینک
روزی صد بار به خودم میگم که اینکارو نکن!

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

ای کاش آن قدمی که میخواستم را برمیداشتی...
ای کاش میدیدی که چقدر نابودم...
ای کاش میدیدی اینها رو...
ای کاش صدایی از تو میشنیدم...

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

هرچیزی که به سرم میاد، بلایی هست که خودم سر دیگران در آوردم....
حقمه!

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

اخیرا شبهای روشن رو از جایی گرفتم. یادت افتادم.

بهترین دوستم بودی! یادت بخیر...

برچسب: رنگارنگ, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

همیشه چند سال عقبم. ای کاش میشد با دیگران همقدم بودم.
اما مشکلم این بوده همیشه که باید میفهمیدم چرا دارم هر کاری رو میکنم.

چرا قسمتهای مدفونی از درونم زنده میشن و میکشمشون.
چرا چارهای جز این ندارم؟ :(

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

چند روزیه که ایمیلی که گفتم رو زدم.

حدس میزدم که به دلایل مختلفی جواب نگیرم.

ولی الان احساس ناراحتی بیشتری دارم در خودم.

بدترین قسمتش اینه که کاریش نمیتونم بکنم!

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

امیدوارم که شروعهای تازه، با شادی همراه باشه.

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

نه ماه پیش که میرفت، آخرین باری که دیدمش، توی نمازخونهی شرکت بود که من نشسته بودم بعد از نمازم بود و او نماز میخواند.
چقدر انرژی بخش بود آن نمازی که میخواند.
امروز که دوباره دیدمش، تمام حسهای خوب در من زنده شد. تمام حسهایی که ۹ ماه از نبودنش درد کشیدم.

حسهای خوب لزوما به شادی منجر نمیشوند. بعضی وقتها شاید عجیبترین حسهای تو، حسهای خوبت باشند... حتی ممکنه باعث غم تو باشن ولی چون دوستشون داری، بهترین حسهاتن.

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

یاد میاد که یک زمانی آرزوهای بزرگی داشتم که حس میکردم خیلی فاصلهی زیادی ازشون دارم. واقعا هم همینطور بود. مثلا یک زمانی خیلی آرزوی بزرگی برای من محسوب میشد که بتونم یک پروژه/محصولی رو کاملا از صفر شروع کنم و بعد از چند ماه به خروجی اوریجینال برسونم که معادل خارجیش موجوده. یک دفعه سر برمیگردونی میبینی کلی راه رفتی و نصف آرزوهاتم برآورده شده. اما امان از این کمالگرایی بشر که نمیگذاره یک نفس راحت بکشیم. اینا رو نوشتم که یکم حس خوبی داشته باشم نسبت به خودم و نسبت به روزگاری که در این سه سال داشتم که کلی سخت گذشت اما احساس میکنم رفته رفته باید به یه پایان شیرینی برسونمش...

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 23:46

صفحه بندی